بهمن ناتمام...

خرید بک لینک
۹۸، سال بلوا بود. دلم نمیخواهد بیش از همین یک جمله از آن سخن بگویم. نمیدانم چند وقت دیگر فرصت نفس کشیدن دارم. شاید برای همین است که دلم میخواهد از تو بنویسم. از تو که سراپا خواهش شدی، تا ۹۹ را با ح بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 21:28

از فروردین، تنها، شنیدن صدای باران از پشت پنجره و لمس هوا و قدم نزدن در روزهایی که میتوانستند بهترین روزهایمان باشند، برایم ماند.۲۵ روز از آخرین دیدارمان گذشته است. این طولانیترین دوری این چند سال م بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 123 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 21:28

همه چیز شبیه خواب بود. لمس دستهایت، یادم آورد که هنوز زندهام. نگاهت روحم را از این جسم خسته برای چند ساعت دور کرد.حالا میتوانم دوباره روزها و شبهایم را با خیالهایم سر کنم.گرچه تو میدانی من از یاد بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 116 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 21:28

دو شب پیش، فرمانده را در خواب دیدم.فقط همین یک جمله کافیست برای توصیف خراب شدن تمام این دو روز.ساعت ۱:۳۰ بامداد ۲۳ فروردین است.قرار است چند ساعت دیگر تو را ببینم. بعد از ۷ روز.و تو شمارش معکوس را آغا بهمن ناتمام......

ما را در سایت بهمن ناتمام... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 96 تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 21:28

صفحه بندی